بی حسی از بین رفت، درد شروع شد. توی آن وضعیت داشتم از کنار برج الیزه رد میشدم وایستادم طبقاتش را شمردم
برچسب:
نویسنده: مهتاب توکلی
مرگ "تو" ی من است، آرزویم
برچسب: آرزویم,
نویسنده: مهتاب توکلی
توی 25 سالگی 25 تا دندون داشتم که همه شون رو کشیدم (...)، فکر کنم توی 10 روز. دندون پزشکه آشنا بود و الا فکر نکنم هیچ دندون پزشکی دندونای سال آدم رو بکشه. هنوز هم کله م بوی قرمه سبزی میده. هر لحظه آماده ام که زندگی رو ببوسم بذارم کنار:)
برچسب:
نویسنده: مهتاب توکلی
بعضی وقت ها احساس میکنم یکنفر نیستم بلکه چند نفرم. الان خوشحالم یکهو غمگین میشوم. گاهی یک پسر بچه میشوم و گاهی یک پیرمرد. حالا فکر کن به اضافه ی این حالت ها وسواس فکری هم داشته باشی، جوره گهی می شود همه چیز
برچسب:
نویسنده: مهتاب توکلی
خوبه که نمیخوام زن بگیرم اگه نه نمیدونستم به دختره باید میگفتم که چجوری ام
برچسب:
نویسنده: مهتاب توکلی
بلوار نماز جای خوبیه برای داد زدن و آواز خواندن فقط پر از سگه حواست نباشه گرفتنت
برچسب: مخصوصا,
نویسنده: مهتاب توکلی
برچسب: بیکلام,
نویسنده: مهتاب توکلی
چند سال پیش یک بابایی داشت دل به حالم می سوزوند. تقصیر خوده لعنتیمه با این چیز میزهایی که می نویسم. هنوز سر تصمیمم هستم، قاطی نشدن با کسی. هر چند که آنچنان حوصله جمع شدن با کسی را ندارم
برچسب: ناجور,
نویسنده: مهتاب توکلی